عطا ملك جوينى

289

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

محرّم وقت طلوع آفتاب لشكر بر ديوار رفت ، اوّل بر برج عجم « 1 » شدند و از دو جانب بارو مىرفتند و مردم را مىراندند تا نماز پيشين همه سر ديوار مغول از بغداديان بستده بودند ، و بوقت ديوار كردن پادشاه فرموده بود تا بالا و شيب بغداد كشتيها گرفته بودند و جسر بسته و نگاه‌بانان بر نشانده و منجنيق نهاده و آلات نفط ساخته ، و چون حرب سخت شده بود دوات‌دار خواسته بود كه در كشتى بجانب شيب « 2 » گريزد ، اين سخن بمغولان رسيده بود منجنيق و تير روان كرده بودند او بازپس گريخته بود سه كشتى از آن او بستدند و مردم را بكشتند و اسلحهء ايشان بياوردند و نقيب علويان در كشتى هلاك شده بود ، چون ديوار بگرفتند پادشاه فرمود كه هم اهل شهر ديوار خراب كنند ، رسولان آمد شد « 3 » نمودند پادشاه فرمود كه دوات‌دار و سليمانشاه بيرون آيند خليفه اگر خواهد بيرون آيد و اگر خواهد نه ، خليفه پسر ميانين خود « 4 » با دوات‌دار و سليمانشاه بيرون فرستاد ، دوات‌دار بازپس رفت « 5 » ، و سليمانشاه را گفت « 6 » لشكريان بسيار

--> ( 1 ) رجوع بص 287 ح 3 ، ( 2 ) كذا فى ل م ن با شين معجمه ، ج ندارد ، جك 292 : سيب ، غلط صريح ظاهرا ، چه سيب با سين مهمله نام چندين موضع است كه هيچكدام از آنها ادنى مناسبتى با مقام ندارد ، رجوع نيز بسه سطر قبل : « بالا و شيب بغداد » ، ( 3 ) م : آمدوشد ، ( 4 ) ن : خود را ، ( 5 ) اين جمله تا اندازهء مبهم است ، صريح جامع التّواريخ است ص 296 كه هولاكو پس از آنكه دواتدار و سليمانشاه در غرّهء صفر از شهر بيرون آمدند مجدّدا ايشانرا به شهر فرستاد تا تمامت كسان و اتباع خود را ببهانهء اينكه بجنگ مصر و شام خواهند رفت بيرون آوردند و سپس ايشانرا با جميع اقارب و متعلّقان و لشكريان ايشان بكشت ، پس مقصود از جملهء « دواتدار بازپس رفت » لابد اشاره به همين فقره بايد باشد يعنى مجدّدا ببغداد معاودت نمود تا كسان خود را بيرون آورد ، ولى ( اگر در نسخه سقطى باشد ) خواجه به عادت خود از ايجاز مفرط بقيّهء حال دواتدار را مسكوت عنه گذارده است ، ( 6 ) فاعل « گفت » ظاهرا هولاكو است ، يعنى هولاكو سليمانشاه را گفت كه لشكريان بسيار از اهالى بغداد در ما پيوسته‌اند تو نيز به شهر رو و كسان و لشكريان خود را بيرون آر ،